پيك صباداردبه لب ازشوق د يداراين سخن
بادامبارك مقدمت ياسيدي يابن الحسن،يابن الحسن
نيمه شعبان زادروزمبشرعدالت ورستگاري مباركباد

جاده مرا صدا مي زند...
جوان گفت:...
جاده مرا صدا مي زند...
راه مرا مي خواند...
بگذار بخواند!من كوله بار خويش را بسته ام!
پس...قدم درراه خواهم گذاشت
پا به پاي جاده خواهم رفت
هم نفس با ثانيه ها،خواهم دويد...
ومي دانم كه اين راه
راهي است پر چاه
پر از كوره راه
پر از پستي
پر ازبلندي
پر از نشيب...
وپر ا ا تو بودن وپراز بي تو بودن!
ومي خواهم عاجزانه از تو بخواهم تا راهنماي من گردي...
ومونس وانيس ويار من شوي
كه محتاجم به راهنمايي تو،در اين راه پر از بي راهه ي زندگي...
پس مرا به سوي خويش بخوان
واز آستان بلندت مران
بگذار كه زندگي هر آنچه كه مي خواهد بكندو شيطان هر قدر كه مي تواند
چه غم؟!
كه من رويين روانم،به يمن اكسير نام اعظم تو...
پس با نام تو
كه زيباترين نام عالم است براي من
گام در راه خواهم گذاشت
وتو را مي خوانم...وتو را خواهم خواند
وتو را مي گويم... وتو را خواهم گفت
كه نام تو گره گشاي كور ترين نام هاي عالم است براي من

