رقیه (س)
خوش آمد گویمت بادیده خونبارای بابا
خدا را شکر گویم بهر این دیدار ای بابا
***
ازآن روزی که ما را سوی شام و کوفه آوردند
زهجرت بوده ام شب تا سحر بیدارای بابا
***
اگر چه گشته ام دل تنگ آن آغوش پر مهرت
ولی اینک تو سر بر سینه ام بگذار ای بابا
***
دو چشمت باز کن تا با تو گویم شرح غمهایم
که امشب با تو دارم درددل بسیار ای بابا
***
شبی بالای نی دیدم سرت را ناله سر کردم
که پیچید آه من در گنبد دوار ای بابا
***
چو دشمن دید فریادم چنان سیلی به رویم زد
که عالم پیش چشم دخترت شد تار ای بابا
***
رخم نیلی ،تنم مجروح و قدّم شد کمان اما
مرا زخم زبان داده بسی آزار ای بابا
***
کمک از عمه غمدید بگرفتم که برخیزم
من ازاو،اومدد بگرفت از دیوار ای بابا
خدا را شکر گویم بهر این دیدار ای بابا
***
ازآن روزی که ما را سوی شام و کوفه آوردند
زهجرت بوده ام شب تا سحر بیدارای بابا
***
اگر چه گشته ام دل تنگ آن آغوش پر مهرت
ولی اینک تو سر بر سینه ام بگذار ای بابا
***
دو چشمت باز کن تا با تو گویم شرح غمهایم
که امشب با تو دارم درددل بسیار ای بابا
***
شبی بالای نی دیدم سرت را ناله سر کردم
که پیچید آه من در گنبد دوار ای بابا
***
چو دشمن دید فریادم چنان سیلی به رویم زد
که عالم پیش چشم دخترت شد تار ای بابا
***
رخم نیلی ،تنم مجروح و قدّم شد کمان اما
مرا زخم زبان داده بسی آزار ای بابا
***
کمک از عمه غمدید بگرفتم که برخیزم
من ازاو،اومدد بگرفت از دیوار ای بابا
گل سرخ
| لینک ثابت |
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385;ساعت 19:27; توسط مهدویون;

