کی می آیی؟
كي مي آيي ؟
عقربه بس كه لگد كوفته بر ثانيه ها
لحظه ها منتظر آمدنت پژمردند
ساعت عشق همه كوك شده در جمعه
بس كه زنگي نزده ، عقربه ها هم مردند
اي حقيقت ! برس از پشت سحرهاي مجاز
نرگس چشم جهان رو به شفق افسردند
شبِ به يلدازده خود را ، دزدان
يك به يك كوكب اين پنجره ها را بردند
كي مي آيي تو از آن گوشه كه دادي وعده
صبر تا صبح نشد وعده ي شب را خوردند
گرچه بر تخته سيا، نام تو مانده است هنوز
ليك با سفسطه هي نهي نمودند و مرا آزردند
باورت دارم و دانم كه از لطف خداست
كه نمي آيي ، در آن لحظه كه ياد آوردند
| لینک ثابت |
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385;ساعت 14:10; توسط مهدویون;

