جوان گفت:...
جاده مرا صدا مي زند...
راه مرا مي خواند...
بگذار بخواند!من كه كوله بار خويش را بسته ام!
پس ... قدم در راه خواهم گذاشت
پا به پاي جاده خواهم خواهم رفت
هم نفس با ثانيه ها ،خواهم دويد...
و مي دانم كه اين راه
راهي است پر چاه
پر از كوره راه
پر از پستي
پر از بلندي
پر از نشيب...
و پر از با تو بودن و پر از بي تو بودن!
و مي خواهم عاجزانه ازتو بخواهم تا راهنماي من گرذي...
كه محتاجم به راهنمايي تو، در اين راه پر از بيراهه زندگي...
پس مرا به سوي خويش بخوان
واز آستان بلندت مران
بگذار كه زندگي هر آنچه مي خواهدبكند وشيطان هر چه كه مي تواند
چه غم!؟
كه من رويين روانم، به يمن اكسير نام اعظم تو...
پس با نام تو
كه زيباترين نام عالم است براي من
گام در راه خواهم گذاشت
وتو را مي خوانم...وتو را خواهم خواند...
وتو را مي گويم... وتو را خواهم گفت...
كه نام تو
گره گشاي كورترين گره هاي عالم است براي من!
اي انتهاي تمامي جاده هاي بي انتها...
مهدي جان!
(( وامره آن يكسر نفسه من الش هوات ويزعها عندالجمحا ت ،فان النفس امارت بالسؤالام رحم الله ))
(فرازي ازفرمان امام به ما لك اشتر) واورا(مالك)امرمي كند كه نفس خودراهنگام شهوات وخواهش هابازداردوتاعنان به دست اونيفتاده ودرسختي هايش نيفكنده آن را مهاركند.حضرت دستورمي دهد كه نفس خود رابازداردوبشكند؛زيرانفس انسان سركش است.اگرانسان اورابه اختيارخودبگذاردآدم راباخطرهاي شديدمواجه مي سازدوازقله هاي عزت به انتهاي دره هاي ذلت پرت مي كند.نكته اي كه دراين قسمت ازفرمان حضرت وجوددارداين است كه نمي فرمايدمثلا"مواظب باش كه شهوت برتوغلبه نكند،بلكه دستورمي دهد:((ان يكسرنفسه)) نفس خودرابشكن.يعني نفس اماره هميشه ومرتب درتلاش ا ست كه انسان ازهواهاوتمايلات شهواني و انحرافي ولذايذگوناگون بهره مندشودوآدم رابه آزادي حيواني سوق دهد .پس در اين صورت بايد هميشه با او درگير شده واورا شكست داد واو را از حرص وولع بيش از حدكنترل كردواختيارراازاوسلب نمود.دراين صورت است كه انسان مي تواندازشرنفس اماره نجات پيداكندوآدمي هيچ وقت ازدست نفس وازشراودرامان نخواهدبودمگرخداونددست آدم رابگيردوازحملات خطرناك اونجات دهد وآدم عنان نفس رادراختيارخودداشته باشد.
*جهادبانفس بالاترين جهاد
بالاترين جهاد،جهادبانفس است.انسان موفق كسي است كه قبل ازهرچيزبانفس خودش كه نفس اماره است وهميشه هم مي خواهد حرف خود را به كرسي بنشاند مبارزه واوراپشيمان بنمايد .
حضرت امام موسي بن جعفر(ع)از پدران خود(ع)روايت كرده است كه اميرالمؤمنين علي (ع)فرمود: رسول خدا(ص)گروهي از لشكريان را به جنگ فرستاد . چون باز گشتند،فرمود: خوشا به حال گروهي كه از جهاد اصغر فراغت يافته اند وبراي آنان جها د اكبر باقي مانده است .
گفتند :يا رسول الله ! جهاد اكبر ديگر چيست ؟فرمود: جهادبا نفس .سپس فرمود : با لاترين جها،جهاد كسي است كه با نفس خود مبارزه كند . دشمن دو نوع است :يكي دشمن خارجي ،ديگري دشمن داخلي . دشمن خارجي كسي اسست كه با آدم دشمني دارد و مي خواهد به انسان ضربه بزند . به انسان حمله كند. به جان انسان به مال انسان ،آدم با اين دشمن راحت مي تواند مبارزه كند واورا شكست بدهد وليكن دشمن داخلي كه در درون انسان است و آن نفس اماره است . انسان اگر لحظه اي غفلت كند ضربات كاري به انسان وارد مي كند،لذا حضرت مي فرمايد :با لا ترين جهاد،جهاد كسي است كه نفس خود مبارزه كند وبر او پيروز بشود او را قانع كند وسر جاي خودش بنشاند .

